تبلیغات
کرمانج و کرد - كردان باچوانلوئی قوچان

كردان باچوانلوئی قوچان

پنجشنبه 29 آذر 1386 , توسط کرمانج کرد

كردان باچوانلوئی قوچان

3 11 2007

كردان باچوانلوئی قوچان(*)
هوشنگ پوركریم

بنام حضرت دوست
اشاره :
باچیان لو ، باچوانلو ، باشقانلو ، باشکانلو و ... ترکیباتی از این دست ، نام طایفه ای است از ایل زعفرانلو که در کتب گوناگون طوایف اکراد از آن یاد شده است . یکی از پژوهشگران پرتلاش معاصر ( کلیم الله توحدی )ضمن تحقیقات کاملی به معرفی ایلات و طوایف اکراد پرداخته . حاصل تحقیقات ایشان تا کنون در شش جلد جمع آوری و تحت عنوان : حرکت تاریخی کرد به خراسان ) چاپ شده است .
نام این ایل باچ است و بدون تردید صفتی مشهور بوده که بر این گروه از کردها اطلاق شده است . برخی نیز باجوان لو و باچوان لو و باشکان لو می گویند . بیشتر این ایل در دهستان دولتخانه در دو فرسنگی شمال قوچان در روستای دولتخانه و اطراف آن اسکان یافته اند . تیره ای از باچوان لو که حدود چهارصد خانوار می باشند در روستای بابا چشمه ی اسفراین به سر می برند . تعداد 50 خانواری نیز در آشخانه بجنورد هستند . باچیان لو های اسفراین در قره چا ، مه نگلی ، نصرآباد ، حصاری ، دهنه شور ، دهنه شیرین ، و دولچاه به سر می برند و به کار گله داری و کشاورزی مشغول اند زمستانها در مراوه تپه و تابستانها در کوه شاهجهان می باشند .
به هرحال مقاله ای که در زیر ارائه می شود از جهت مردم شناسی اهمیت بسزایی دارد و الگوی مناسبی برای تلاشگران عرصه پژوهش است که در سال 1348 توسط هوشنگ پوركریم تهیه شده و ( اداره فرهنگ عامه ) آن را درمجله ی بسیار ارزشمند هنرومردم شماره 88 منتشر نمود ...

خلاصه:تیره باچوانلو از طایفه‌ای به نام "زعفرانلو"، كوچانیدن بخشی از كردان از مغرب ایران به مشرق زمان شاه عباس، كوچ بهاره و پائیزه،

كردان باچوانلوئی قوچان

3 11 2007

كردان باچوانلوئی قوچان(*)
هوشنگ پوركریم

بنام حضرت دوست
اشاره :
باچیان لو ، باچوانلو ، باشقانلو ، باشکانلو و ... ترکیباتی از این دست ، نام طایفه ای است از ایل زعفرانلو که در کتب گوناگون طوایف اکراد از آن یاد شده است . یکی از پژوهشگران پرتلاش معاصر ( کلیم الله توحدی )ضمن تحقیقات کاملی به معرفی ایلات و طوایف اکراد پرداخته . حاصل تحقیقات ایشان تا کنون در شش جلد جمع آوری و تحت عنوان : حرکت تاریخی کرد به خراسان ) چاپ شده است .
نام این ایل باچ است و بدون تردید صفتی مشهور بوده که بر این گروه از کردها اطلاق شده است . برخی نیز باجوان لو و باچوان لو و باشکان لو می گویند . بیشتر این ایل در دهستان دولتخانه در دو فرسنگی شمال قوچان در روستای دولتخانه و اطراف آن اسکان یافته اند . تیره ای از باچوان لو که حدود چهارصد خانوار می باشند در روستای بابا چشمه ی اسفراین به سر می برند . تعداد 50 خانواری نیز در آشخانه بجنورد هستند . باچیان لو های اسفراین در قره چا ، مه نگلی ، نصرآباد ، حصاری ، دهنه شور ، دهنه شیرین ، و دولچاه به سر می برند و به کار گله داری و کشاورزی مشغول اند زمستانها در مراوه تپه و تابستانها در کوه شاهجهان می باشند .
به هرحال مقاله ای که در زیر ارائه می شود از جهت مردم شناسی اهمیت بسزایی دارد و الگوی مناسبی برای تلاشگران عرصه پژوهش است که در سال 1348 توسط هوشنگ پوركریم تهیه شده و ( اداره فرهنگ عامه ) آن را درمجله ی بسیار ارزشمند هنرومردم شماره 88 منتشر نمود ...

خلاصه:تیره باچوانلو از طایفه‌ای به نام "زعفرانلو"، كوچانیدن بخشی از كردان از مغرب ایران به مشرق زمان شاه عباس، كوچ بهاره و پائیزه، ساخت چادرو لوازم زندگی مردم چادرنشین،‌گله داری و چوپانی.


 

نقشه سردسیر و گرمسیر «باچوانلو» ها و نمودار «راه كوچ» و منزلگاههای آنان.


(باچوانلو - Bacvanlu ) ها تیره‌ای كوچكند از مردم طایفه‌ای به نام (زعفرانلو ) كه به (كرد قوچان ) معروفند. كردهای قوچانی و نیز كردهای دیگری كه در مناطق شمالی (خراسان) بسر می‌برند، مسلمان و شبعه مذهبند و به كردی سخن می‌گویند. قسمت عمده‌ای از آنان كشاورز و روستانشینند و اندكی دیگر دامدار و چادرنشین. مقالة‌حاضر را كه به توصیف اجمالی زندگی چادر نشینان (باچوانلو) اختصاص یافته است، بر اساس اطلاعاتی نوشته‌ام كه تابستان گذشته ضمن سفر به مناطق سردسیری آنان (در ارتفاعات حوالی (قوچان) فراهم آورده بودم و نیز بر اساس اطلاعاتی كه از مناطق گرمسیری‌شان در حوالی (مراوه تپه) (واقع در شمال شرقی (گنبد كاووس))داشتم (1).پیش از آنكه به توصیف اطلاعات و مشاهدات مستقیم خودم بپردازم، بهتر است زمینة محدودی از مدارك و شواهد تاریخی را بیاورم كه نشان می‌دهد این كردها و كردان دیگری كه درمناطق شمالی خراسان زندگی می‌كنند از جمله كردهای مناطق غربی ایرانند. این مدارك معلوم می‌كند كه اجداد آنان قریب به چهار صد سال پیش به تدبیر (شاه عباس كبیر ) برای مقا بله با ایل و طایفه‌های مهاجم ( ازبكان )به این مناطق كوچانده شدند. در (نامة عالم آرای نادری )آمده است كه:


تصویر و طرحی از چادرزندگی باچوانلوها كه آنرا «گن gen» مینامند ؛ با ضبط نامهای كردی اجزاء آن.


(.... در ایام جلوس میمنت مأنوس نواب علیین آشیان)(شاه عباس صفوی كه بلاد خراسان از لوث وجود عبدالمؤمن ) خان ازبك سترده ممالك موروثی را كه چندین سال در تصرف مخالفان بود بعنایت الهی استرداد نمود، بخیال آن افتاد كه چون همیشه در زمان خاقان سلیمان شاه اسمعیل و شاه طهماسب اجداد بزرگوارش طایفة ازبكیه دست تسلط در زمین خراسان بهم می‌رساندند اولا اینست كه جمعی از ایلات و احشامات آذربایجان كوچانیده در نواحی بلاد خراسان سكنی دهد كه با طوایف ازبكیه نفیض بوده شاید بدان امورات ضبط و نسق خراسان مضبوط گردد. تا اینكه بعد از تسلط ممالك آذربایجان، از نواحی ارومی بقدر چهار هزار و پانصد خانوار از جماعت افشار كوچانیده در نواحی ابیورد و دره جز سكنی نمودند و بعد كه تسلط بنواحی ارض روم و بلبارس بهم رسانید، قریب به سی هزار خانوار از طایفه اكراد كوچانیده آنها را روانة خراسان نمود كه از نواحی خبوشان(2) الی اله داغ سكنی و......(3) .در همین مورد كردهای نواحی شمال خراسان،‌(بارتولد) در كتاب (جغرافیای تاریخی ایران ) نوشته است :(... شاه عباس برای صیانت مملكت از تاخت و تاز تراكمه و ازبكان تصمیم بدان گرفت كه اكراد جنگجو را از ولایت غربی بدین سامان كوچ دهدو....(4).گویا در كوچ دادن طایفه‌های كرد، علاوه بر صیانت مملكت از تاخت و تاز اقوام بیگانه،‌مقاصد دیگری نیز مطلوب نظر بوده است. چنانكه گروهی از كردهای ایرانی كه از فرقة (اهل حق ) بودند به نواحی (كجور) و (كلاردشت) مازندران نیز كوچانده شدند كه احفاد و اولاد آنان هنوز هم در برخی از روستاهای این دو منطقه مستقر و زندگی را با حفظ زبان و مسلك دینی خود در شرایط ده نشینی به كشت و زرع می‌گذرانند. واین دو منطقه از جملة مناطق كوهستانی (مازندران ) است كه حداقل به علت موقعیت جغرافیایی نمی‌توانست از طرف اقوام بیگانه مورد تهدید قرار گرفته باشد.

بعد از صفویه، نادر شاه نیز به انتقال بعضی از ایل و طایفه‌ها فرمان داد. چنانكه طایفة (عمارلو) را كه از جملة طوایف كرد شمال خراسان بود به منطقه‌ای از كوهستانهای (گیلان ) كوچانید كه در سمت غربی كوههای (الموت) واقع است. و این منطقه اینك به نام همین طایفه نامیده می‌شود، زیرا كه بیشتر مردمانش از طایفة (عمارلو )هستند. و گویشی را كه هنوز به آن سخن می‌گویند(كردی ) یا (كرمانجی - Kermanji می‌نامند(5).

از جمله كردهائی كه در زمان (شاه عباس كبیر) به نواحی شمال خراسان كوچانده شده بودند، (زعفرانلو)ها در (قوچان ) و اراضی روستاهای اطراف آن مستقر شدند. بعدها حكام قوچان نیز عموما از خوانین (زعفرانلو) برگزیده می‌شدند. چنانكه (امیر حسین خان)، معروفترین آنان،‌كه از طرف (ناصرالدین شاه ) لقب (شجاع الدوله ) گرفت، از خوانین(زعفرانلو ) بود. در (سفرنامة ناصرالدین شاه به خراسان) ضمن توصیف قوچان در بارة (زعفرانلوها ) هم شرحی آمده است:

(... هوای قوچان قریب و اعتدال و خشك استو آب آن در نهایت گوارا و مردمانش همه باهوش و ذكاوت و شجاعت و فراست و از طایفه زعفرانلو است. هزار سوار جرار مكمل و مسلح پیوسته برای خدمت دولت حاضر است. در هنگام ضرورت هزارو پانصد سوار و هزار پیاده ممكن است با اسلحه حاضر خدمت شوند...)(6).

(زعفرانلو) علاوه بر تیرة (باچوانلو ) تیره‌های دیگری هم دارد كه نام شناساترینشان اینهاست: (هودان لو Havadanlu )، (بادلو - Badallu )، (قهرمان لو)، (توپكانلو)، (كم كلان لو-Kom Kelanlu )، (هیزانلو)، (سیف كانلو)، كه بنیك-Kox benik )، (وران لو - Veranlu ) و ... قسمت عمده‌ای ازاین مردم كه در صد سال اخیر به تدریج به كشاورزی روی آورده‌اند روستانشینند و قسمتی كوچك كه هنوز دامداری می‌كنند چادر نشینند و بعد از فصل بهار با احشام خود از ارتفاعات حوالی (قوچان) دسته دسته به اراضی پست شمال (دشت گرگان) و به حواشی رودخانة (اترك) می‌كوچند. نمودار مسیر كوچ (باچوانلو)ها را در نقشه‌ای كه به این گفتار ضمیمه می‌شود نشان داده‌ام. در این نمودار، مسیر كوچ را كه (باچوانلو) ها اصطلاحا (راه كوچ ) می‌نامند و منزلگاههاشان را طرح كرده‌ام. و نیز محل منزلها و چراگاههای ـ راه كوچرو رابا موقعی از سال كه كوچندگان در آن محل ها بسر می‌برند تطبیق داده‌ام.

چنانكه از این نمودار هم پیداست، (باچوانلو )ها هر سال از نیمة مهر الی نیمة فروردین سال بعد در گرمسیر بسر می‌برند كه منطقه‌ای است و اقع در حوزة بخشی به نام (مراوه تپه) و در حاشیة رودخانة (اترك) . از نیمة فروردین در جهت مخالف جریان (اترك) منزل به منزل به سمت ارتفاعات حوالی (قوچان) می‌كوچند و در هر منزلگاهی گله‌هاشان را در چراگاههای همان منزلگاهها می‌چرانند . هر قدر كه به منطقه سردسیر نزدیك می‌شودند ، روزهای اقامت درمنزلگاهها هم بیشتر می‌شود تا عاقبت در نیمة اردیبهشت به منطقة سردسیر می‌رسند كه در مشرق و شمال شرقی (قوچان) است . این منطقه شامل كوه و دره‌هائی است به نام (سریال) و (عمارت) و چشمه‌سارهائی دارد كه منشاء رودخانة (اترك ) است .

مدت توقف در سردسیر از نیمة اردیبهشت است الی اوائل مرداد . چراگاههای سردسیر بیش از همین دوسه ماه توانائی پذیرائی از گله‌ها را ندارد. ولی این دو سه ماه همان وقتی از سال است كه بزان و گوسفندان دوشیده می‌شوند . بعد از اوائل مرداد ، وقتی كه نزدیك است شیردوشی از گله‌ها تمام شود، در جهت مراجعت به گرمسیر به مراتع پست‌تر از (سریال ) و (عمارت) می‌كوچند. در ضمن مراجعت، گله‌ها را به مزارع دروشدة روستاهائی می‌رانند كه بر سر راهشان افتاده است. و می‌گذارند كه بزها و گوسفندان و بره‌هائی كه اینك پنج شش ماهه شده‌اند،‌ته ساقه‌های دروشده‌ئی را كه در این مزارع باقی مانده است بچرند. البته، برای چراندن احشامشان در این مزرعه‌های درو شده، به صاحبان اراضی مبلغی اجاره می‌دهند . ضمن مراجعت به گرمسیر نیز، در منزلگاههائی كه به سردسیر نزدیكتر است بیشتر اقامت می‌كنند. و هر قدر كه به گرمسیر نزدیك می‌شوند، روزهای توقف در منزلگاهها هم كمتر می‌شود و سرانجام در اوائل مهر به منطقة گرمسیری شان می‌رسند كه باید مطابق معمول هر سالة‌شان تا نیمه فروردین سال بعد در آن منطقه بسر ببرند.



طرح از سطح افقی یك چادر باچوانلوئی. اشیاء موجود در چادر بر حسب شماره‏ها به این شرح‏اند :1- دو جوال جو : برای خوراك احشام.
2- دو جوال آرد گندم.
3- چند جهاز شتر.
4- مشكهای آب و پنیر.
5- بسته‏های رختخواب.
6- جوالهائی كه نمد و جامه‏ها و بافته‏های پشمین در آنهاست.
7- جعبه‏هائی كه خرد و ریزهائی مثل قوری و استكان‏ها و ظروف در آنهاست.
8- جوالهائی كه قند و چای و برخی وسیله‏های دیگر زندگی در آنهاست.
9 و 10- نمدهائی كه گسترده شده است.
11- اجاق.بر پاداشتن و برچیدن چادرها در طی كوچ‌ها و نیز حمل و نقل باروبنة زندگی از منزلی به منزلی دیگر، از جملة امور دشوار كوچ است كه زنان و مردان (باچوانلو) با كمك هم به پیش می‌برند. كوچندگان، برای حمل باروبنة زندگی عموما از شتر استفاده می‌كنند. به همین سبب، هر دستة كوچنده‌ئی، علاوه بر گله‌های گوسفند،‌یك گله كوچك شتر هم نگهداری می‌كند كه روزها در مراتع حوالی منزلگاهی كه اطراق شده است چرانده می‌شوند. بی علت نیست كه جهاز شتر از جملة وسائلی است كه در هر چادر باچوانلوئی دیده می‌شود. چادر زندگی را (باچوانلو)ها (گین - gen ) می‌نامند .(گن) از چند قطعه پارچه‌ئی دوخته می‌شود كه زنان (باچوانلو با دستگاههای ساده‌ای از موی ریسیده شده بز می‌بافند. هر قطعه از این پارچه‌ها، كه خودشان آن را یك (تخته) می‌نامند، كمتر از بكمتر عرض و بیشتر از پنج متر طول دارد.
 


یكی ازگله های باچوانلو


 

(گن)ها نسبت به دارندگی یا تنگدستی صاحبانشان بزرگ یا كوچكند. در این صورت، تعداد ستونهای چوبی كه چارد به آنها تكیه خواهد شد. ستونای چوبی چادر كه آنهارا (استون- ostun ) می‌نامند،‌كم و بیش به اندازة مج دست كلفتی دارند و ارتفاعشان به نسبت اینكه در كدام قسمت چادر گنجانده می‌شوند كمتر یا بیشتر از دو متر است. زیرا كه این ستونها در قسمت وسط چادر بلندتر ودر قسمت اطراف كوتاه‌ترند. زمینی كه بوسیلة چادر پوشانده می‌شود، چهار گوشه است. و به شكل مستطیلی كه عرض و طولش چندان اختلافی ندارد. مثلا چهار متر در پنج متر، یا پیج متر در شش متر، طرح یك چادر باچوانلوئی را كه من در آن بسر برده‌ام بهاین مقاله ضمیمه می‌كنم.در این طرح دیده میشود كه اشیاء و وسیله‌های زندگی را در سه سمت مسبطیل مفروض ردیف كرده بودند و یك سمت را كه از آن به چادر وارد و یا از چادر خارج می‌شدند آزاد گذاشته بودند. این اشیاء و وسیله‌ها چنانكه در طرح هم دیده می‌شود از یك سمت به ترتیب اینها بود: دو جوال جو (برای خوراك احشام)، دو جوال گندم ، هفت هشت جهاز شتر كه روی هم چیده بودند، مشك آب و خیك پنیر، چند بسته لحاف تشك، سه جوال نقشینی كه قندو چای و برخی وسیله‌های دیگر زندگی را در آنها گنجانده بودند، و جوالهای دیگری كه نمدها و جامه‌ها و پشم‌های ریسیده شده و شانه‌ای كه با آن پشم را پیش از ریسیدن شانه می‌كنند و دوك پشم ریسی و خرده ریزهای دیگر گنجانده شده بود. وسیله‌های دیگری هم مثل ظرفهای خوراك پزی و خوراك خوری و چند قوری و استكان و نعلتكی هم داشتند. یكی دو نمد هم در سمت بالای چادر (سمتی كه مقابل راه ورود به چادر است) گسترده شده بود. قالیچه‌ای هم داشتند كه برای مهمان گستردند. اجاق را در وسط زمین چادر و كمی نزدیكتر به سمتی كه راه ورود به چادر است قرار داده بودند.اجاق چالة كوچكی بود كه در زمین كنده بودند. در سه سمت اجاق سه سنگ قرار داده بودند كه در مواقع نان پزی ساج نان را كه به گویش خودشان (سل- sel ) می‌نامند روی آن قرار میدادند. محلی كه زنان و كودكان به خورد و خوراك جمع می‌شدند نزدیك به همین اجاق بود. جای مردان خانواده و مهمان در محلی بود كه نمد و قالیچه گسترده بودند. و آن محل چنانكه پیشتر نیز گفته‌ام در سمت بالای چادر قرار داشت.
 

بیرون از چادر و نزدیك به آن خیك‌های كره و روغن و پنیر را بر روی هم انباشته بودند كه با نمدها و جاجیم‌ها پوشیده شده بود تا حرارت روزهای تابستان به آنها اثر نكند.


شبها، این نمدها و جاجیم‌های پوششی را برمیچیدند تا سرمای شب به آنها نفوذ كند. صبح روز بعد. وقتی كه نزدیك بود آفتاب بلند شود، بار دیگر این تودة خیكها را می‌پوشاندند كه به تپة كوچكی شبیه می‌شد و آن را(گولون- golun ) می‌نامیدند. هر خانوادة كوچندة كرد قوچانی كه دامدار باشد، در بهار و تابستان،‌(گولون ) را جلو چادرش و بیرون از آن جا می‌دهد؛ ودر زمستان به داخل چادر و به گوشه‌ای منتقل می‌كند كه آن گوشه را (هشی - heci ) می‌نامند.


پدروفرزند باچوانلوئی


هفت هشت متر دورتر از این چادر، چادر دیگری برپا بود كه به خانواده‌ای دیگر تعلق داشت. و این دو خانواده، علاوه بر علایق خویشاوندی، در امور دامداری هم مناسباتی داشتند. به این معنی كه بز و گوسفندانشان دریك گله ادغام شده بود و مزد و مواجب چوپانانی را كه به كار گمارده بودند با هم می‌پرداختند. روابط چوپانان و صاحبان گله را و نیز امور چوپانی و شیر دوشی و پشم چینی را هم به اختصار وصف می‌كنم : هر گله را دو چوپان می‌‌چرانند. گله بره‌ها را هم در ماههائی كه هنوز كوچكند و باید جدا از مادرانشان چرانده شوند، دو چوپان به چرا می‌برند. چوپانان از صاحبان گله ماهیانه مزد می‌گیرند. و مخارج خوراك چوپانان با صاحبان گله است و نیز مخارج قسمتی از پوشاكشان. بالاپوش نمدین چوپانی را كه خودشان (كپنك - Kapanak ) می‌نامند و چاروق چرمی و توبره‌ای را كه چوپان باید خورد و خوراكش را در آن بگذارد، صاحبان گله‌ها به چوپانان می‌دهند.


طرح ازاجاق یك چادرباچوانلوئی


هر چوپانی برای زندگی خانواده‌اش چادر جداگانه‌ای دارد كه عموما در حوالی چادر صاحب یا صاحبان گله‌اش برپا می‌كند. چنانچه چوپانان بز و گوسفندانی داشته باشند، آنان را با گله‌ای كه چراندنشان را به عهده دارند همراه می‌كنند.
گله را هر روز چند ساعتی به ظهر مانده از چراگاه به سمت چادرهای صاحبان گله باز می‌گردانند تا دوشیده شوند. شیر دوشی به عهدة زنان است. وقتی كه گله از چرا بازگشت، زنان با دیگ و بادیه به استقبال گله می‌روند و هر زنی بز و گوسفندان خود را كه نشانه گذاری كرده‌اند می‌دوشد(7).
 

موی بز یا پشم گوسفند را پس از آنكه شاه میكنند با دوك كه آنرا «تشی taci» مینامند میرسند.


وقتی كه شیر دوشی تمام شود، بره‌ها را كه از روز پیش از مادرانشان جدا بوده‌اند، به گله راه می‌دهند؛ تا ساعتی پستانهای دوشیده شده را بمكند. بعد، بار دیگر آنهارا از هم جدا می‌كنند و می‌گذارند كه گله بره‌ها از سوئی دیگر به چرا بروند. قوچ‌ها و بزهای نر را هم هر ساله در یكی دو ماه آخر تابستان از گله جدا نگهمیدارند و بار دیگر در اول پائیز برای جفت گیری به گله راه می‌دهند تا زایمان دامها در اواخر زمستان اتفاق بیفتد؛ وقتی كه بهار در پیش است و می‌توانند با گل و گیاهان ییلاق آنان را بپرورند. بعضی بره‌ها را كه دیرتر به دنیا می‌آیند و آنان را (ورنی - verni ) یا (كرپ - korpe ) می‌نامند، از مادرانشان جدا نمی‌كنند تا بیشتر شیر بخورند و زودتر رشد كنند و بتوانند با بره‌های دیگر در چرا همراه و همپا بشوند.


زنان باچوانلوئی با این وسیله كه شانه‏ئی آهنی و پایه‏ئی چوبی دارد و آنرا «ش - ca» می‏نامند موی بز یا پشم گوسفند را پس از آنكه شانه می‏كنند.


گوسفندان را هر سال یكبار در اواخر بهار پشم چینی می‌كنند. كمی بعد موی بزها را هم می‌برند. و ده پانزده روز دیگر، یعنی در اوائل تابستان،‌بره‌ها را هم پشم چینی می‌كنند. پشم چینی بره‌ها، دریك روز جشنی برگزار می‌كند كه خودشان آن را (برخ برین- barx barin ) (= بره بریدن) می‌نامند. درآن روز، چادرنشینان دوروبر هم به این جشن دعوت می‌شوند، تا هم در پشم چینی كمك كنند و هم با حضدر خودشان و با صرف ناهار كه در چادر صاحب گله روبراه می‌شود سور و سروری براه بیفتند.

وقتی كه می‌خواهند اولین بره را پشم چینی كنند، اسپند دود می‌دهند؛ تا علاوه بر بركت بخشیدن به پشم چینی، بد چشمی هر چشم شور و حسودی را هم بی اثر كرده باشند. پیش از پشم چینی، بره‌ها را می‌شویند. بعد هم،‌وقتی كه پشم چینی تمام شود(8)، پشمها را در چند جوال نگهداری می‌كنند تا بعد برای فروش به شهر برسانند. معمولا مقداری پشم گوسفندان یا موی بزها را نمی‌فروشند تا برای مصارف زندگی چادر نشینی‌شان بكار برود.

فصل بهره برداری از گله (كره گیری و پشم چینی)، همانطور كه توصیفش را آوردم، از نیمة بهار تا نیمة تابستان طول می‌كشد. و این وقتی است كه دامداران (باچوانلو) در سردسیر بسر می‌برند. بنابر این، محصولات دامی را در (قوچان)، شهر سردسیری‌شان ، به بازار می‌رسانند. همچنین پیش از اینكه،‌به سمت گرمسیر، از حوزة (قوچانی ) دور بشوند، قسمتی از بز و گوسفندانشان را هم كه هر ساله ناچارند بفروشند،‌با چوبداران همان حوزه معامله می‌كنند. ایلكه تعمدا از ناچاری فروش قسمتی از بز و گوسفندان صحت كرده‌ام، به این علت است كه هر گله‌دار باچوانلوئی، همانطور كه معمول دامداران دیگر نیز هست، پیش از فرا رسیدن زمستان، باید آن قسمت از بز و گوسفندانش را بفروشد كه در زمستان توانائی پذیرائی و نگهداری‌شان را ندارد. تا بتواند از فروش آنها مخارج تهیه و خرید علوفة زمستانی بقیة گله‌اش را فراهم كند ونیز مخارج زندگی خانواده‌اش را.

(پاورقی‌ها)

1- و این اطلاعات اخیر در جوار مطالعة زندگی (تركمنهای ایران) فراهم شده بود.

2- (خبوشان) نام قدیمی منطقه‌ای است كه (قوچان) كنونی هم در همان منطقه بنا شده است.

3- نقل از صفحة 19 (نامة عالم آرای نادری ) - چاپ عكسی شوروی از نسخة اصل.

4- نقل از (جغرافیای تاریخی ایران) ترجمة حمزه سردادور.

5- مراجعه شود به مقالة (باكده) به همین قلم در مجلة (هنر و مردم ) شمارة 27 سال 43.

6- نقل از (سفرنامة ناصرالدین شاه به خراسانی )، صفحة 320

7- صاحبان یك گله، برای آنكه بزها و گوسفندانشان شناخته شوند و بتوانند آنها را از احشام دیگران تمیز بدهند،‌هریك بز و گوسفندان خود را به علامت مخصوصی نشانه می‌گذارند. مثلا یكی‌شان گوش چپ همة بز و گوسفندانش را كمی می‌برد. دیگری در گوش راست نشانه‌ای می‌گذارد. و یكی دیگر بر روی بینی. به هر صورت، با این نشانه‌ها كه خودشان آنها را (درو - derev ) می‌نامند، احشامشان از هم باز شناخته می‌شود.

8- قیچی پشم چینی را كه (هورینگ - havring ) می‌نامند، شامل دو تیغة آهنی است كه با تكه چوبی بهم بند شده است و چهل پنجاه سانتیمتر درازا دارد.

(*) : دوره 8
شماره ی : 88
بهمن ماه 1348
صص : 23 تا 29

منبع: سایت علمی پژوهشی فرش ایران




نظرات : No Comments »
Tags : تاریخ کرمانج و کرد, خراسان شمالی, فرهنگ